تبليغاتX

Welcome to www.Tarekanedonia.blogfa.com

تاركان دنيا زندگي مثل شطرنجه، اگه بازي نکني ميگن بلد نيست، اگه بد بازي کني،ميبازي، اگه خوب بازي کني همه دوست دارن شکستت بدن?:-?:-?
شیخ الحصین، متولی آستان حرمین شریفین، در مصاحبه‌ای در هفته گذشته، برنامه توسعه مسجدالحرام را توصیف کرد.

به گزارش ايرسنا، وی در این گفت‌وگو بیان كرد: در طول، 100 متر به مسجد الحرام افزوده مي‌شود همچنين در طول نيز 150متر به صورت صحن مسجد الحرام درمي‌آيد.

در سومین بخش پروژه افزایش وسعت حرم شریف که از سوی عربستان سعودی اجرا می‌شود، بیش از هزار هتل و بنا تخریب خواهند شد تا ظرفیت این مکان مقدس به یک میلیون نفر افزایش پیدا کند.

در کنار بناهای قدیمی، هتل‌های پنج ستاره‌ای همچون «مکه رویال» و «شرایتون هتل» و حتی هتل‌هایی که سال گذشته افتتاح شده است، از بین خواهند رفت. در نتیجه این پروژه بازسازی، سیصد هزار متر مربع به حیاط مسجد الحرام اضافه خواهد شد.

دکتر اسامه بن فاضل البار، شهردار مکه، بخش‌های مختلف این پروژه را تشریح کرد.

در نتیجه فعالیت‌های آغاز شده، تخلیه هتل‌ها و ساختمان های اطراف حرم به سرعت در حال پیگیری است. به گفته وی، برخی از کسبه به محل‌های دیگری منتقل خواهند شد. 



در این پروژه، پلی که در طبقه دوم حرم شریف قرار دارد و به درب مروه و طبقه تراس ختم می‌گردد، تخریب می‌شود و در کنار آن، محوطه سعی قدیمی تخریب و یک ساختمان چهار طبقه برای سعی احداث خواهد شد. در حین ادامه عملیات ساختمانی، تپه صفا که در منطقه سعی قدیمی وجود دارد، از بین برده خواهد شد.

در این پروژه بخشی از بناهای موجود در مناطق غزه، المدیع، شامیه، القراره و خیابان خالد بن ولید تخریب خواهد شد. شهردار مکه مکرمه همچنین قیمت هر متر مربع زمین در اطراف حرم را 500 هزار ریال سعودی معادل 133 هزار و 300 دلار عنوان نمود. وی افزود: برای خرید زمین های اطراف حرم شریف نزدیک به 2 میلیارد دلار به صاحبان زمین ها پرداخت خواهد شد.

دکتر اسامه فرمود: پروژه وسعت بخشی حرمین شریفین تحت هدایت خادم حرمین «عبدالله بن عبدالعزیز» دو سال است که شروع شده است و اولین بخش پروژه نیز با وسعت بخشی به جمرات در منا آغاز شده بود و به این ترتیب در هر ساعت پانصد هزار حاجی می‌توانند بدون هیچ زحمتی، رمی جمره کنند.

به گزارش روزنامه «واکیت»، دومین بخش پروژه نیز به بهبود و وسعت بخشی به میدان مسجد نبوی، احداث اتوپارک و وصل کردن این مجموعه به جاده های اطراف عنوان کرد. با پایان یافتن این پروژه، زائران مسجد نبوی با راحتی می توانند این مسجد را زیارت کنند.

دکتر اسامه گفت: پروژه وسعت بخشی مسجدالحرام را نیز از سال گذشته آغاز کردیم و این پروژه از محوطه سعی آغاز شد. عرض محوطه سعی جدید 40 متر خواهد بود و مجموع طبقات با احتساب تراس، 4 طبقه است. ضمن آنکه یک طبقه همکف نیز برای ارتباط شرق محوطه با محوطه طواف استفاده خواهد شد.

شهردار مکه مکرمه افزود: برای حاجیان کهنسال و معلول نیز در محوطه سعی در طبقه زیرین یک محوطه 3 متری رفت و یک محوطه 3 متری برگشت تعبیه خواهد شد. در طبقات دوم و سوم نیز برای این حاجیان راهبر برقی نصب خواهد شد و به این ترتیب این زائران سختی های گذشته را نخواهند داشت.

وی ادامه داد: این پروژه با لحاظ تمام موازین شرعی و علمی انجام شده است و در موسم حج امسال اگر پروژه تمام نشود، بخش بزرگی از آن به اتمام خواهد رسید. بعد از اتمام پروژه بیش از 200 هزار زائر به طور همزمان می توانند سعی کنند.

دکتر البار درباره تاریخچه پروژه‌های بهبودسازی مکان های مقدس گفت: دولت عربستان نخستین پروژه بهبودسازی را در سال 1954 انجام داد و در سایه این پروژه، ظرفیت مسجدالحرام به 300 هزار نفر افزایش یافت. پروژه دوم در دوره شاه فهد انجام شد و ظرفیت این مکان مقدس از 300 هزار به 630 هزار نفر افزایش پیدا کرد.

به گفته شهردار مکه مکرمه، با اتمام سومین پروژه عمرانی در این مکان مقدس ظرفیت آن به بیش از 1 میلیون نفر افزایش خواهد یافت. وی همچنین گفت: در منطقه جبل عمر برای 200 هزار زائر هتل احداث خواهد شد و در آینده ای نزدیک برای سهولت دسترسی، جاده خلیل در جنوب مسجدالحرام و جاده شاه عبدالعزیز به اتوبان های مسجدالحرام و جده - مکه وصل خواهند شد.
+ اين دل نوشته ها توسط عزرائيل در 87/04/24 و ساعت 17:29 |
امام حسين (ع):آنگاه كه قائم فرا خيزد ،عدالتش نيكو و بدكار را فراگيرد
+ اين دل نوشته ها توسط عزرائيل در 87/04/24 و ساعت 17:17 |
آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد                 بس داغ که او بر دل غمناک نهاد

بسیار لب چو لعل و زلفین چو اشک               درطبل زمین و حقه خاک نهاد

+ اين دل نوشته ها توسط عزرائيل در 87/02/30 و ساعت 0:6 |
 yswlapq95x6pamn3iw4u.jpg
+ اين دل نوشته ها توسط عزرائيل در 87/02/17 و ساعت 23:54 |

درميانه راه قديم جمكران باغي داشت و منزل بسيار ساده و محقري در ميان آن. با اينكه سوادي نداشت، ولي با امام زمان (عج) ارتباطي قوي و سر وسري داشت. از آذربايجان شوروي، راهي قم گشته بود. دلش را با امام زمانش به سايه سار حرم كريمه اهل بيت عليهم السلام و همسايگي مسجد مقدس جمكران آورده بود. در همان آذربايجان كه به شغل شيرفروشي اشتغال داشت، مورد عنايت قطب عالم امكان واقع گشته بود. روزي صاحب منصبي، ليوان شيري را مي طلبد و به ناگاه خشمگين مي شود و اسلحه را به روي او مي كشد تا او را هدف قرار دهد. او فريادي از ته دل مي كشد و مي گويد: « يا صاحب الزمان!» در همان حال، دست آن افسر روسي از كار مي افتد و فلج مي شود. او بسيار اهل كتمان اسرار و تشرفات خويش بود، و فقط گاهي براي برخي از خواص چيزهايي را مي گفت 1.
به گواهي تني چند از اساتيد اخلاق و عرفان حوزه علميه قم، باغ و منزل آن بزرگوار، محل آمد و رفت آقا امام زمان (ع) بوده است. آن بزرگوار براي يكي از اساتيد اخلاق حوزه تعريف كرده بود كه روزي در باغ مشغول كار بودم كه ناگاه ديدم حضرت مولا تشريف‌آوردند. به خدمتش شتافتم و به همراه آن حضرت در زير سايه درختي نشستيم. چند دقيقه اي گفت و گو كرديم... حضرت فرمودند: « خسته هستم. مي خواهم اندكي استراحت كنم. » و آن گاه حضرت سر مبارك خويش را بر پاي من داشتند و اندكي خوابيدند و ... يكي از ارادتمندان آن جناب نقل مي كرد: « آن بزرگوار يك بار به مسجدي در قم اشاره كرد و فرمود: همينك امام زمان (ع) تشريف آوردند و مسجد را افتتاح كردند. 1»

1 ر.ك: حسيني، در كوچه عشق، ص 57ـ52.

2 همان منبع

http://www.labbaik.ir/fa/default.aspx?page=tasharofyaftegan&tid=14

+ اين دل نوشته ها توسط عزرائيل در 87/01/23 و ساعت 10:51 |
+ اين دل نوشته ها توسط عزرائيل در 86/12/27 و ساعت 22:55 |

سيد فاضل عليخان حويزي نقل كرده كه مردي از اهل ايمان كه او را شيخ قاسم مي گفتند بسيار به حج مي رفت و عزم كعبة معظمه مي كرد شيخ قاسم مي گفت: روزي از راه رفتن خسته شدم و در زير درختي خوابيدم و خواب من طول كشيد حجاج از من گذشتند و بسيار دور شدند چون بيدار شدم دانستم كه خوابم طولاني شد و حجاج رفته اند ولي نمي دانستم كه به كدام طرف رفته اند پس به سمتي حركت كردم و با صداي بلند فرياد مي زدم يا اباصالح(عج) چنانچه ابن طاووس در كتاب امان ذكر كرده كه در وقت گمشدن صاحب الامر(عج) را قصد كنيد و صدا بزنيد.يكي از عربهاي بدوي چون مرا ديد گفت: از حجاج جدا شده اي و جا مانده اي گفتم: آري گفت : سوارشو كه تو را به آن جماعت برسانم ساعتي طول نكشيد كه رسيدم به قافله چون نزديك شديم به من فرمود برو از پي كار خود به او گفتم: كه عطش مرا اذيت كرده است. ناگهان از زين شتر خود مشكي بيرون آورد كه در آن آب بود و مرا از آن سيراب كرد قسم به خداوند كه آن لذيذترين آبي بود كه آشاميده بودم آنگاه رفتم تا داخل كاروان حجاج شدم برگشتم كه بارديگر وي را نگاه كنم و از او تشكر نمايم هيچ كسي را نديدم كمي دورترو اطراف حجاج را هم نگاه كردم اما هرگز او را نديدم.

 

+ اين دل نوشته ها توسط عزرائيل در 86/11/30 و ساعت 23:42 |
 

يكي از علما و صلحا، شبي در عالم رويا مي بيند كه به او مي گويند حضرت بقيت ا... ارواحنا فداء براي زيارت عمه مكرمه شان حضرت معصومه عليها السلام در حرم مطهر تشريف فرما هستند و بعد از زيارت مي خواهند به منزل شما تشريف بياورند، ولي در كتابخانه شما از كتب مخالفين فراوان است و آن حضرت اين كتاب ها را دوست ندارند. از اين رو بايد اين كتاب ها را از كتابخانه بيرون بريزند! » او مي گويد: « من با شتاب فراوان همه كتاب هاي مخالفان را از كتابخانه جدا كرده، بيرون بردم. » سپس به ايشان گفته مي شود: « اين فرش ها را نيز جمع كنيد. اين دو تا نمد بماند، اشكال ندارد، اما بايد آنها را برگرداني تا نقش و نگارش ظاهر نباشد. »

از اين روياي صادقه علاوه بر عظمت حرم حضرت معصومه عليها السلام ظاهر مي شود كه براي ايجاد لياقت ديدار، بايد در تقويت محبت اهل بيت و بغض دشمنان آنان تلاش فراوان نمود، زرق و برق دنيا را كنار گذاشت، از حرام اجتناب كرد، از حلال به ساده ترينش بسنده نمود، آن گاه در صدد زيارت جمال دل آراي خورشيد فروزان امامت بود 1.

منابع:

1.مهدي پور، كرامات معصوميه، ص 253.

http://www.labbaik.ir/default.aspx?page=tasharofyaftegan&tid=28

+ اين دل نوشته ها توسط عزرائيل در 86/08/21 و ساعت 0:31 |
 

علامه حلي، از رجال برجسته و علماي بزرگوار شيعه، كسي است كه درباره اش
نوشته اند: « در حالي كه كودك بود، به درجه اجتهاد رسيد و مردم منتظر بودند كه به تكليف برسد تا از او تقليد نمايند.»

علامه حلي، هر هفته از حله با پاي پياده به سوي كربلا راه مي افتاد تا فضيلت زيارت امام حسين (ع) را در شب جمعه درك نمايد. آن بزرگوار، طي سفري از حله به كربلا، به محضر نوراني امام عصر (عج)
مي رسند، اما، حضرت را نمي شناسند. در طول مسير، عصا از دست علامه به زمين مي افتد. امام زمان ارواحنا فداء خم مي شوند، عصاي علامه را برمي دارند و به دست ايشان مي دهند. در همين هنگام سوالي در ذهن علامه القا مي شود و از محضر امام (عج) مي پرسد: « آيا در اين عصر و زمان كه غيبت كبراست، مي توان حضرت صاحب الامر (عج) را ديد يا نه؟ » حضرت در پاسخ علامه مي فرمايند:
« چگونه صاحب الزمان را نمي توان ديد و حال آن كه دست او هم اكنون در دست توست؟! » به محض اين كه علامه اين پاسخ را مي شنود، بي اختيار خود را به زمين
مي اندازد تا پاي مبارك حضرت را ببوسد كه در اين هنگام از كثرت شوق
مدهوش مي شود 1.

منابع:

1. تنكابني، قصص العلما، ص 355

http://www.labbaik.ir/default.aspx?page=tasharofyaftegan&tid=27

+ اين دل نوشته ها توسط عزرائيل در 86/08/21 و ساعت 0:11 |
ديديم كه آيت ا... سيد ابوالحسن اصفهاني به سوي چاهي كه در آن جا بود، رفت و به دست خود از آن آب كشيد و تجديد وضو كرد و اين در حالي بود كه ما به عمل او مي خنديديم 1. آن گاه وارد مسجد مقام شد و چهار ركعت نماز خواند و كلماتي گفت ... به ناگاه ديديم كه تمام فضاي مقام غرق نور و روشنايي گشت. در آن هنگام، آيت ا... اصفهاني پدرم را داخل مسجد طلبيد. پدرم به آن مقام وارد شد، اما طولي نكشيد كه صداي گريه اش بلند شد و آن گاه، فريادي بلند زد و از هوش رفت. وقتي داخل شدم ديدم كه آيت ا... اصفهاني بالاي سر پدرم نشسته است و شانه هاي او را مالش مي دهد تا به هوش آيد... وقتي از آن جا برگشتيم، پدرم گفت: « حضرت ولي عصر حجت بن الحسن العسگري (عج) را به طور حضوري زيارت كردم و با ديدنش مستبصر و شيعه اثني عشري شدم » سيد بحرالعلوم يمني، پس از بازگشت به يمن 4000 نفر از مريدان سني خويش را به مذهب تشيع مشرف گرداند.

ميرزاي شيرازي و فتواي تحريم تنباكو

... آيت ا... سيد محمد فشاركي خطاب به ميرزاي شيرازي گفت: « سيد! چرا عليه استعمار انگليس براي خدا قيام نمي كني؟! چرا بر تحريم تنباكو فتوا نمي دهي؟ ! مگر خون تو از خون سيدالشهدا رنگين تر است؟! جناب ميرزا، نظري به شاگر خويش انداخت و فرمود: « واقعش را بخواهي مدت ها در فكر چنين فتوايي بودم و ابعاد مختلف آن را بررسي مي كردم تا اينكه ديروز به نتيجه نهايي رسيدم. امروز به سرداب غيبت رفتم تا از مولايم امام زمان ارواحنا فداء اجازه صدور بگيرم . آقا نيز اجازه فرمودند و دقايقي قبل از آمدن شما متن فتوا را نوشتم» آن گاه ميرزاي بزرگ متن فتوا را به سيد محمد فشاركي نشان داد: « اليوم استعمال توتون و تنباكوي باي نحو كان در حكم محاربه با امام زمان سلام ا... عليه است.» ... متن فتواي ميرزا به ايران ارسال شد و در مدت كوتاهي در سرتاسر ايران پخش گرديد. اكثريت مردم ايران در اطاعت از مرجع تقليدشان، توتون ها را دور ريختند و قليان ها و وسايل استعمال تنباكو را شكستند و از بين بردند. تا جايي كه در كاخ ناصرالدين شاه نيز قليان ها راشكستند. بدين ترتيب، توطئه استعمار انگليس در هم شكست و اهداف شيطاني شان به ثمر ننشست، پس از شكست انگليس، علما و مردم متدين به خدمت ميرزاي شيرازي شتافتند و اين پيروزي بزرگ را به او تبريك گفتند. ميرزاي بزرگ با شنيدن اين تبريكات گريه ميكرد. وقتي علت گريه آن جناب را پرسيدند، پاسخ داد، « از اين پس دشمنان اسلام به فكر مبارزه با روحانيت مي افتند، چرا كه كانون خطر و مبارزه را شناخته اند 2.»

منابع:

1. ر.ك: قاضي زاهدي، شيفتگان حضرت مهدي (عج)، ج1، ص124.

2. ر.ك: قاضي زاهدي، شيفتگان حضرت مهدي (عج)، ج2، ص 355.

http://www.labbaik.ir/default.aspx?page=tasharofyaftegan&tid=19

+ اين دل نوشته ها توسط عزرائيل در 86/08/21 و ساعت 0:6 |

يكي از كساني كه خدمت حضرت امام زمان ارواحنافداه شرفياب شده مقدس اردبيلي (ره) است.يكي از شاگردان خاص مقدس اردبيلي ميگويد: يكي از شبها در صحن مطهر امير مؤمنان علي عليه السّلام در حالي كه شب از نيمه گذشته بود، خسته از مطالعات علمي قدم ميزدم. ناگهان در آن فضاي نوراني، شيخ جليل القدري را ديدم كه به سوي حرم حضرت اميرالمؤمنين روان است. در حالي كه تمام درهاي حرم مطهر قفل بود.با كنجكاوي او را تعقيب كردم. ديدم او چون به در حرم نزديك شد، قفلها باز و در حرم گشوده شد.او به هر دري كه دست مي گذاشت باز مي شد،تا اينكه با كمال وقار و سنگيني كنار حرم مطهر حضرت اميرمؤمنان ايستاد وسلام كرد ومن جواب سلام او را شنيدم، سپس با همان صاحب صدا شروع به صحبت كرد.هنوز از آن گفتگو چيزي نگذشته بود، كه آن مرد خارج شد.من نيز او را تعقيب كردم تا اينكه از شهر بيرون رفت و به سوي مسجد كوفه سرازير شد. من از روي كنجكاوي او را دنبال كردم تا به مسجد رسيد و داخل محراب شد،سپس با كسي به گفتگو نشست.سخنانش كه به اتمام رسيد از مسجد خارج وبه سوي شهر سرازيز شد.نزديك دروازه نجف كه رسيد تازه سپيده صبح دميده بود و خفتگان آرام آرام سر از بستر بر مي داشتند وآماده نيايش صبحگاهي مي شدند.ناگهان در طول راه عطسه اي به من دست داد كه نتوانستم جلوي آن را بگيرم. آن مرد متوجه من شد و برگشت، چون به چهره اش نگريستم ديدم استادم مقدس اردبيلي است.پس از سلام و اظهار ادب، به استادم عرض كردم كه من از لحظه‏‏ ورود به حرم امير مؤمنان تاكنون همراه شما بودم،لطفاً بفرمائيد كه در حرم مطهر ودر محراب مسجد كوفه با چه كسي سخن مي گفتيد؟مقدس اردبيلي (ره) ابتدا از من قول گرفت كه اين راز را تا زماني كه ايشان در قيد حيات است فاش نكنم، سپس مقدس اردبيلي فرمود:فرزندم ؛ گاهي حل مسائل براي من دشوار مي شود و از حل آن عاجز مي شوم، خدمت علي بن ابيطالب شرفياب شده و جواب آن را مي گيرم امّا شب گذشته حضرت اميرمؤمنان عليه السّلام مرا به سوي حضرت صاحب الامر(عج) راهنمايي كرد و فرمود: مقدس اردبيلي فرزندم مهدي (عج) در مسجد كوفه است، نزد او برو و مسائلت را از او فراگير.من به امر آن حضرت داخلي مسجد كوفه شدم و از حضرت سؤال كردم.

منبع:

http://www.labbaik.ir/default.aspx?page=tasharofyaftegan&tid=5

+ اين دل نوشته ها توسط عزرائيل در 86/08/20 و ساعت 23:55 |
October 3, 2005: Yellow-rumped Warbler
+ اين دل نوشته ها توسط عزرائيل در 86/08/20 و ساعت 23:46 |
آيت ا... بافقي، در ايام اقامتش در نجف اشرف تصميم مي گيرد كه براي عبته بوسي آستانه امام هشتم با پاي پياده از نجف اشرف به سرزمين مقدس مشهد مشرف شود. در اين مسير سعادت بزرگي نصيبش مي شود و به ديدار محضر مقدس كعبه مقصود نائل مي شود و شبي را درمحضر آن حضرت بيتوته مي كند. بامدادان پس از اداي نماز صبح به امامت امام زمان (ع)، از روي نشانه هايي حضرت را مي شناسد و از محضرش تقاضا مي كند كه افتخار همراهي و درك محضر را به ايشان عنايت فرمايند، ولي مي فرمايند: « تو نمي تواني با من بيايي ! » عرض مي كند: « پس كجا مي توانم به خدمتتان برسم؟ » مي فرمايند: « در اين سفر دو بار تو را خواهم ديد: يكبار در قم وبار ديگر در نزديكي سبزوار » آن گاه از نظرش غائب مي شود. مرحوم بافقي پس از دريافت اين وعده سر از پا نمي شناسد و با شوق زايد الوصفي به سوي قم مي شتابند. سه روز در قم اقامت مي كنند و چنين توفيقي نصيبش نمي شود. روز سوم به سوي مشهد مقدس حركت مي كنند و پس از يك ماه پياده روي به نزديكي سبزوار مي رسد. به ناگاه صداي پاي اسبي نظرش را جلب مي كند، بر مي گردد و مي بيند و كه حضرت ولي عصر (عج) سوار اسبي هستند و به سويش تشريف مي آورند. پس از عرض ارادت، عرضه مي دارند: « آقا جان وعده فرموده بوديد كه در قم هم خدمتتان خواهم رسيد، ولي موفق نشدم.» مي فرمايند: «فلان روز، اول صبح از حرم عمه ام حضرت معصومه عليها السلام بيرون آمدي، در ميان صحن زني به تو رسيد.فلان مساله را از تو پرسيد و تو فلان جواب را دادي.من در مقابل تو ايستاده بودم و سوال و جواب شما را استماع مي كردم. تو تمام هدفت اين بود كه پاسخ مساله را اشتباه نكني و لذا به من توجه نكردي ». مرحوم بافقي معذرت مي طلبد و لحظاتي بعد دوباره به آتش فراق مبتلا مي شود

منبع:

http://www.labbaik.ir/default.aspx?page=tasharofyaftegan&tid=23

+ اين دل نوشته ها توسط عزرائيل در 86/08/20 و ساعت 23:44 |

من از نهايت شب حرف مي زنم
من از نهايت تاريكي
و از نهايت شب حرف مي زنم
اگر به خانه من آمدي براي من
اي مهربان چراغ بياور و يك دريچه
كه از آن به ازدحام كوچه خوشبختت بنگرم

+ اين دل نوشته ها توسط عزرائيل در 86/08/20 و ساعت 21:53 |

بشربن سلیمان برده فروش که ازنواده های ابوایوب انصاری است وازشیعیان خالص حضرت علی بن ابیطالب ودرسامراهمسایه امام حسن عسگری بوده است نقل کرده که یک روزکافورغلام امام هادی(ع) نزدمن آمدوگفت: حضرت تورااحضارفرموده اند.من فوراً خدمتشان شرفیاب شدم آن حضرت به من فرمودند:ای بشرتوازدوستان ماو بلکه آباءواجدادوحتی فرزندانت همیشه ازدوستان ماوخاندان مابوده وهستندوتو موردوثوق منی،میخواهم سرّی رابه توبگویم که ازاین جهت برسایر شیعیان برتری پیداخواهی کرد.

من خوشحال شدم وازآقاتشکرکردم .

سپس آن حضرت نامه تمیزی به خط وزبان رومی نوشتندوسرآن رابستندودویست وبیست اشرافی که درکیسه زردی بودبیرون آوردندوآنها رابه من دادندوفرمودندبه بغدادمیروی صبح زوددرفلان روزسرپل بغدادحاضرمیشوی اولین کشتی که حامل اسیران است میرسدمشتریان زیادی ازاشراف بنی العباس به طرف آنها هجوم میبرندعده کمی هم ازجوانان عرب برای خریدن کنیز آمده انددراین بین شخصی به نام عمربن زید،کنیزی راکه دارای اوصاف زیر است به معرض فروش میگذارد:دولباس حریرپوشیده وخودراپوشانده ودرمعرض فروش مشتریان قرارنمیگیرد،ازوضع اسارت خودناله میکندوبه زبان رومی وازپشت پرده رقیقی اظهارناراحتی برهتک حرمتش مینماید.

شخصی میخواهد اورابه سیصددیناربه خاطرعفّت ونجابتش بخرداومیگوید:اگردارای حشمت سلیمان باشی من به تو رغبتی ندارم وپول خودت رابیهوده مصرف نکن!

فروشنده میگویدپس من چه کنم ؟آخرباید به هرنحوی است تورابفروشم .

کنیزمیگوید:عجله مکن بگذارخریدارمن پیدامیشود.

تودراین موقع نزدفروشنده برووبگو من نامه ای برای اوازطرف یکی ازاشراف به خط رومی آورده ام وسپس نامه رابه کنیز نشان بده واورابخروبیاور.

بشربن سلیمان میگوید:آنچه حضرت امام هادی فرموده بودندانجام دادم وقتی چشم آن کنیز به نامه افتادگریه زیادی کردسپس روبه عمربن زیدنمودوگفت :مرابه صاحب نامه بفروش وقسم خوردکه اگرمرابه اونفروشی خودرا می کشم!

من درخصوص قیمتش بافروشنده صحبت کردم اوبه همان مبلغی که امام هادی داده بودندراضی شدمن کنیزرا خریدم وبه همراه می آوردم امّا آن کنیز ازجریان بسیارخوشحال بودومکررنامه امام رازجیب بیرون می آوردو می بوسیدوبه روی چشمش میمالید وبه صورت وبدنش میکشید.

من گفتم :عجّیب است نامه ای رامی بوسی که نویسنده اش رانمیشناسی!

گفت:ای بیچاره کم مصرف من قصه ای دارم که اگرمایل باشی برایت نقل کنم.

گفتم :بفرماییداستفاده میکنم.

گفت:من دخترپسر (نوۀ پسری)قیصرروم هستم پدربزرگم پادشاه روم است،مادرم ازفرزندان شمعون، وصی حضرت عیسی است.روزی جّد من قیصرروم میخواست مرابه ازدواج پسربرادرش درآوردمن آن روزسیزده سال داشتم مجلس عقد باشکوهی ترتیب دیدند.تنهاسیصدنفرازرهبانان وقسّیسین نصاری ازفرزندان حواریین حضرت عیسی حضورداشتند،هفتصدنفر ازاشراف وچهارصد هزارنفرازامراءوفرماندهان وسران لشگروبزرگان مملکت بودند.

تختی برای جلوس ماترتیب داده بودندکه باانواع جواهرات مزین بودولی به مجردآنکه پسرعمویم روی تخت کنارمن نشست و اسقف ها می خواستندمراسم عقدرابرگزارکنندناگهان زلزله ای شدکه صلیب ها به روی زمین افتادند وپایه های تخت شکست وپسرعمویم بیهوش روی زمین افتاد.رنگ صورت اسقف ها پرید وبه شدت می لرزیدند. پاپ بزرگ اسقف ها رو به قیصر کردوگفت: پادشاها ماراباردیگرازمشاهده این اوضاع که نشانه زوال دین مسیح ومذهب و زوال پادشاهی شما است معاف بدار.

جدًم نیزاین وضع رابه فال بدگرفت ولی درعین حال به اسقف ها دستوردادکه دوباره مجلس عقدرابرگزارکنندولی بازهم مجلس به سرنوشت اول مبتلا شد .من همان شب درخواب دیدم که حضرت عیسی وشمعون وصی اووجمعی از حواریین حضرت عیسی درقصرجدًم(قیصرروم)اجتماع کرده اندوبه جای تخت اومنبری ازنورگذاشته اندومثل اینکه منتظرکسی هستند.چیزی نگذشت که دیدم حضرت محمًدصلی الله علیه وآله ودامادش حضرت علی (ع) وجمعی از فرزندانش واردقصرشدندحضرت عیسی ازآنهااستقبال کردوبا حضرت محمًدصلی الله علیه وآله معانقه نمودندپس ازچند لحظه حضرت محمًدصلی الله علیه وآله روبه حضرت عیسی کردندوفرمودند:یاروح الله من به خواستگاری دختروصی شما((اشاره به من))برای فرزندم ((اشاره به حضرت امام حسن عسگری"ع"))آمده ام.حضرت عیسی رو به  شمعون کردوفرمود:سعادت وشرافت به سوی تو روآورده بااین وصلت باشکوه موافقت کن اوهم گفت :موافقم .

حضرت محمًدصلی الله علیه وآله به همان منبربالارفت وخطبه عقدراخواندومرابرای فرزندش تزویج کردوحضرت عیسی وفرزندان خودراهم شاهدگرفت .من هم وقتی ازخواب بیدارشدم ازترس جانم خوابم رابرای پدروجدًم نقل نکردم ولی بعدازآن شب قلبم مملوازمحبت حضرت امام حسن عسگری"ع"شده بودوازعشق اوازخوراک افتاده بودم وکم کم لاغرورنجوروبیمارشدم.جدًم قیصرتمام پزشکان پایتخت راجمع کردولی آنها هرچه کردنداثری درروحیه وبدن من نداشت.یک روزجدًم به من گفت:نوردیده ام هرچه میخواهی به من بگوتا انجام بدهم چرااینقدرناراحتی؟

گفتم:پدرجان اگرزندانیان واسیران مسلمین راآزادکنی شایدحضرت عیسی وحضرت مریم مراشفادهند.جدًم تقاضای مراپذیرفت من هم به طوری که اونفهمد مقداری اظهاراشتها کردم وغذاخوردم جدًم خوشحال شدونسبت به مسلمانها بیشتررعایت می کرد.ازاین جریان چهارده شب گذشت یک شب بازدرخواب دیدم حضرت فاطمه زهراسلام الله علیها وحضرت مریم و حوریه های بهشتی به عیادت من آمده اند.

حضرت مریم روبه من کردوفرمود:این خانم بانوی زنهای عالم ، فاطمه زهراسلام الله علیها مادرشوهر توست که به عیادتت آمده اند.من به گریه افتادم ودامن اوراگرفتم وازاینکه حضرت عسگری"ع" دیگربه سراغ من نیامده به آن حضرت شکایت کردم .فرمودند:اوازاین جهت به دیدنت نیامده که توهنوزمسیحی هستی اگرمی خواهی خداو حضرت عیسی وحضرت مریم ازتوراضی باشندوپسرم  حضرت امام حسن عسگری"ع" به دیدنت بیایندبایدبه اسلام گواهی بدهی ومسلمان شوی.من هم فوراٌ شهادتین راگفتم ومسلمان شدم.حضرت زهرا مرادرآغوش گرفت وحالم خوب شدوآن حضرت به من فرمودند:ازامشب منتظرباش که فرزندم حسن عسگری "ع"نزدتوخواهدآمد.

شب بعدحضرت عسگری"ع"به خوابم آمد من ازگذشته ام شکایت می کردم و میگفتم:ای محبوب من،درفراق تو تلف شدم؟اوفرمود:نیامدن من به خاطر مذهبت بودوحالا که اسلام آوردی هرشب به دیدنت می آیم تاوقتی که این فراق به وصال تبدیل شودوبه حمدالله ازآن شب تابه حال شبی نبوده که آن حضرت به خوابم نیامده باشد.

بشربن سلیمان می گوید:من ازخانم پرسیدم:چطورشد که به میان اسیران افتادی؟گفت:یک شب درعالم خواب حضرت فرمود:فلان روزپدربزرگت قیصر لشگری به جنگ مسلمانان میفرستدتوهم به طورناشناس درلباس خدمتکاران همراه عده ای ازکنیزان ازفلان راه به آنها ملحق شو.من این کارراکردم پیش ازفراولان اسلام مطلع شدندومارااسیرگرفتندوآوردندتابه امروزکه نامه حضرت رابه من نشان دادی ولی تابه حال به احدی نگفته ام که من دختر قیصرروم هستم.حتی پیرمردی که درتقسیم غنائم جنگی نصیب اوشده بودم ازمن پرسیداسمت چیست؟گفتم: نرجس،گفت:این نام کنیزان است.بشرمیگوید:گفتم:توازکجاعربی راآموختی؟گفت:جدًم درتربیتم بسیارکوشیدومن جمله زنی راکه چندزبان بلدبودمربًی من قرارداداوبه من زبان عربی رایادداده است.بشرمیگویدوقتی اورابه سامراء خدمت امام علی النقی "ع"بردم حضرت برای رونمای اوفرمودند:آیابه توده هزاردیناربدهم یا مژده مسرت انگیزی رابه توبگویم.عرض کرد:مژده بدهید!فرمود:به تومژده میدهم که به زودی فرزندی خواهی داشت که شرق وغرب عالم رامالک شودودنیا راپرازعدل ودادمیکندبعدازآن که پرازظلم وجورشده باشد.حضرت امام هادی"ع"فرمودند: ازآن کسی که پیغمبراسلام "ص"درفلان شب ودرفلان ماه ودرفلان سال رومی تورابرای اوخواستگاری فرمود.درآن        

 شب حضرت عیسی بن مریم ووصی اوتورابرای چه کسی تزویج کرد؟گفت:برای فرزنددلبندشما.فرمود:اورا  می شناسی؟عرض کرد:چگونه اورانمی شناسم وحال آنکه ازشبی که به دست حضرت فاطمه زهرا"ع"مسلمان شده ام شبی نیست که اوبه دیدن من نیاید.امام به کافورخادمش فرمود:خواهرم حکیمه رابگونزدمن بیاید.وقتی آن بانوی محترمه آمدحضرت فرمود:این دخترهمان است که گفته بودم.حکیمه خاتون اورادربغل گرفت وازدیدارش شادمان گردید.حضرت امام هادی"ع"به حضرت حکیمه فرمودند:خواهرم اورابه خانه خودببرومسائل واحکام اسلام رابه او تعلیم ده،اوهمسرفرزندم حسن "ع"ومادرقائم آل محمد"ص"است.

+ اين دل نوشته ها توسط عزرائيل در 86/08/09 و ساعت 22:12 |
set as your home page

JavaScript Codes
*
*
*
*

پيشگويي

سوال شما:


جواب پيشگو:

Your logo or link code
Your logo or link code

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
New Page 1 كدهاي خفن جاوا اسكريپت

A Simple Rollover
set as your home page

JavaScript Codes


Javascripts


JavaScript Codes